یادداشتی بر روزهایی که گذشت
بالاخره بعد از گذشت زمان نسبتا طولانی ،دوماه پیش موفق شدم که از پایان نامه ام دفاع کنم و پرونده این بخش از زندگیم را ببندم. از نیمه کاره ماندن امور متنفرم برای همین است که احساس میکنم بار سنگینی از روی دوشم برداشته شده. شاید نفس درس خواندن لذت بخش باشد اما امتحان دادن و مورد ارزیابی قرار گرفتن نه تنها لذتی ندارد که عذاب آور هم هست. به هر حال سخت یا آسان این عمر ماست که میگذرد.
سالهاست که با نو شدن سال، لیستی از اهداف بلندمدت و کوتاه مدت تهیه میکنم که شامل علاقه مندی و نیازهایم باشد، نکته جالب اینجاست که هرچه بیاد می آورم مواردی را که تحت عنوان بلندمدت در نظر میگیرم زودتر به نتیجه میرسد و محقق میشود.خب، یا من در تشخیص و دسته بندی نیازها و علاقمندی هایم دچار اختلالم یا شرایط اینطور ایجاب میکند که اکثر گزینه های بلندمدت من در مسیر بهتری برای اجرا قرارگیرند!
در هر حال این را فهمیده ام که نباید زور بیخود زد و تقدیر کار خودش را میکند.
آخر هفته درگیر مذاکراتی خواهم بود که کم از مذاکرات ژنو نداشته و اگر مجالی بود در قالب حکایتی این چند +1 را خواهم نوشت.
(خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است