امید
روزها همچنان از پی هم میگذرد و داستان اضطراب و شوق هم در این میان جاریست. به هر حال هنوز هم ازدواج و تشکیل زندگی مشترک را لازمه ی تکامل میدانم و از انتخابم ناراضی نیستم.
هرچند که نمیتوان متوقع بود که همه چیز بر وفق مراد پیش رود اما تجربیاتی که در این مسیر کسب کرده ام قابل توجه بوده. تفاوتهای فردی و مواجهه با شرایط بغرنج ، واکنشهای غیر منتظره و خیلی چیزهای دیگر که گاهی انسان را دچار تردید و شک میکند.
زندگی ما چندان هم به رکود نخورده اما آقای همسر معتقد است نیازمند تحول بزرگی هستیم و تغییری که انگیزه های بیشتری برایمان بوجود آورد. میپندارد که وجود فرزند میتواند دوباره او را جوان کند . اینکه پابه پای موجودی تلاش کنی تا او را به خواسته هایش برسانی ، اینکه در رسیدن به موفقیت هایش حامی باشی و لذت ببری... و البته خود را بازنشسته نپنداری.
علیرغم مسئله سنی ما برای بچه دار شدن، خواستش را منطقی میدانم. شاید دیر باشد اما امید هست. این روزها با علم به اینکه شرایط دشواری برایم به ارمغان خواهد آورد پیگیر مسائل پزشکی هستم. امیدوارم از بین راههایی که علم پزشکی برایمان قرارداده بتوانم به هدفم برسم.
شاید روزی بتوانم تجربیاتم را در این وبلاگ منعکس کنم.





(خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است